گلستان
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
Saturday, August 27, 2011
کلامی تامل برانگیز از پروفسور حسابی
جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانهاش خراب میشود و هر کسی بخواهد خانهاش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد
Wednesday, June 22, 2011
ندا
چشم، چشم را نميبيند
بيا به خانه برگرديم خواهركم
ما به اندازه كافي بهانه براي گريستن داريم
بيا به خانه برگرديم
مگر نميبيني
اينجا نه پرندهاي آواز ميخواند
نه كودكي لبخند ميزند
و از دهان بهتزده كوچهها و خيابانها
آتش و دود برميخيزد
بيا به خانه برگرديم
این ها بی رح اند
گلولههاشان مشقي نيست
چشمهاي معصوم تو، خواهركم
طاقت اين همه گاز اشكآور و
دشنام و دود را ندارد
بيا به خانه برگرديم خواهركم
اين خيابان را
پيش از اين بارها به خون كشيدهاند
اينجا اميرآباد است
آن بالا، مدال تقلبی برای سرداران تقلبی تولید می کنند
و كميپايينتر
خوابگاهي است كه اي بسا شبها
يك ذره خواب به چشمش نيامده است
بيا به خانه برگرديم
اينجا خوابگاه نيست
بيدارگاه جوانهاي ماست
اينجا آشيانه كتابها و كاغذهايي است
كه اي بسا شبها
چون پرندگاني سپيد
در آتش و دود چرخ خوردهاند
و با بالهاي سوخته
بر نعشها و دست و پاهاي شكسته فروريختهاند
و اي بسا شبها
درها و پنجرههاشان
از زور درد و ضرب چکمه جهل
مانند موشكهاي كاغذي كودكانه ما
تا آن سوي خيابان، پرواز كردهاند
بيا به خانه برگرديم خواهركم
من، از لابهلاي اين همه شلوغي و فرياد
صداي مادر را ميشنوم
كه چشمهايش را به كوچه دوخته است
و از تمام رهگذران
كه شانههاشان امروز، خميدهتر از ديروز است
ميپرسد:
«خانم! آقا! شما نداي مرا نديدهايد؟
نميدانم كجاست، موبايلش چرا جواب نميدهد؟!»
نه! خواهركم
حالا ديگر، راهي براي برگشتن نيست
باید به بیمارستان ها سرد خانه ها زندان ها
باید به پزشکی قانونی برویم
بايد تمام شبها را
دنبال ردپاي تو
در کوچه ها و خیابان ها باشیم
فردا، تمام تلویزیون های دنیا
چهره خونینت را پخش می کنند
و صفحههاي اول روزنامهها، در سراسر دنيا
زير عكس تو خواهند نوشت:
اينجا تهران است، خيابان اميرآباد
و این «ندا»
ندای نوشکفته آزادی است
که از گلوی خونین ملتی بزرگ
بر آمده است.
ــــــــــــــــــــ
شعر از حافظ موسوي
چشم، چشم را نميبيند
بيا به خانه برگرديم خواهركم
ما به اندازه كافي بهانه براي گريستن داريم
بيا به خانه برگرديم
مگر نميبيني
اينجا نه پرندهاي آواز ميخواند
نه كودكي لبخند ميزند
و از دهان بهتزده كوچهها و خيابانها
آتش و دود برميخيزد
بيا به خانه برگرديم
این ها بی رح اند
گلولههاشان مشقي نيست
چشمهاي معصوم تو، خواهركم
طاقت اين همه گاز اشكآور و
دشنام و دود را ندارد
بيا به خانه برگرديم خواهركم
اين خيابان را
پيش از اين بارها به خون كشيدهاند
اينجا اميرآباد است
آن بالا، مدال تقلبی برای سرداران تقلبی تولید می کنند
و كميپايينتر
خوابگاهي است كه اي بسا شبها
يك ذره خواب به چشمش نيامده است
بيا به خانه برگرديم
اينجا خوابگاه نيست
بيدارگاه جوانهاي ماست
اينجا آشيانه كتابها و كاغذهايي است
كه اي بسا شبها
چون پرندگاني سپيد
در آتش و دود چرخ خوردهاند
و با بالهاي سوخته
بر نعشها و دست و پاهاي شكسته فروريختهاند
و اي بسا شبها
درها و پنجرههاشان
از زور درد و ضرب چکمه جهل
مانند موشكهاي كاغذي كودكانه ما
تا آن سوي خيابان، پرواز كردهاند
بيا به خانه برگرديم خواهركم
من، از لابهلاي اين همه شلوغي و فرياد
صداي مادر را ميشنوم
كه چشمهايش را به كوچه دوخته است
و از تمام رهگذران
كه شانههاشان امروز، خميدهتر از ديروز است
ميپرسد:
«خانم! آقا! شما نداي مرا نديدهايد؟
نميدانم كجاست، موبايلش چرا جواب نميدهد؟!»
نه! خواهركم
حالا ديگر، راهي براي برگشتن نيست
باید به بیمارستان ها سرد خانه ها زندان ها
باید به پزشکی قانونی برویم
بايد تمام شبها را
دنبال ردپاي تو
در کوچه ها و خیابان ها باشیم
فردا، تمام تلویزیون های دنیا
چهره خونینت را پخش می کنند
و صفحههاي اول روزنامهها، در سراسر دنيا
زير عكس تو خواهند نوشت:
اينجا تهران است، خيابان اميرآباد
و این «ندا»
ندای نوشکفته آزادی است
که از گلوی خونین ملتی بزرگ
بر آمده است.
ــــــــــــــــــــ
شعر از حافظ موسوي
چشم، چشم را نميبيند
بيا به خانه برگرديم خواهركم
ما به اندازه كافي بهانه براي گريستن داريم
بيا به خانه برگرديم
مگر نميبيني
اينجا نه پرندهاي آواز ميخواند
نه كودكي لبخند ميزند
و از دهان بهتزده كوچهها و خيابانها
آتش و دود برميخيزد
بيا به خانه برگرديم
این ها بی رح اند
گلولههاشان مشقي نيست
چشمهاي معصوم تو، خواهركم
طاقت اين همه گاز اشكآور و
دشنام و دود را ندارد
بيا به خانه برگرديم خواهركم
اين خيابان را
پيش از اين بارها به خون كشيدهاند
اينجا اميرآباد است
آن بالا، مدال تقلبی برای سرداران تقلبی تولید می کنند
و كميپايينتر
خوابگاهي است كه اي بسا شبها
يك ذره خواب به چشمش نيامده است
بيا به خانه برگرديم
اينجا خوابگاه نيست
بيدارگاه جوانهاي ماست
اينجا آشيانه كتابها و كاغذهايي است
كه اي بسا شبها
چون پرندگاني سپيد
در آتش و دود چرخ خوردهاند
و با بالهاي سوخته
بر نعشها و دست و پاهاي شكسته فروريختهاند
و اي بسا شبها
درها و پنجرههاشان
از زور درد و ضرب چکمه جهل
مانند موشكهاي كاغذي كودكانه ما
تا آن سوي خيابان، پرواز كردهاند
بيا به خانه برگرديم خواهركم
من، از لابهلاي اين همه شلوغي و فرياد
صداي مادر را ميشنوم
كه چشمهايش را به كوچه دوخته است
و از تمام رهگذران
كه شانههاشان امروز، خميدهتر از ديروز است
ميپرسد:
«خانم! آقا! شما نداي مرا نديدهايد؟
نميدانم كجاست، موبايلش چرا جواب نميدهد؟!»
نه! خواهركم
حالا ديگر، راهي براي برگشتن نيست
باید به بیمارستان ها سرد خانه ها زندان ها
باید به پزشکی قانونی برویم
بايد تمام شبها را
دنبال ردپاي تو
در کوچه ها و خیابان ها باشیم
فردا، تمام تلویزیون های دنیا
چهره خونینت را پخش می کنند
و صفحههاي اول روزنامهها، در سراسر دنيا
زير عكس تو خواهند نوشت:
اينجا تهران است، خيابان اميرآباد
و این «ندا»
ندای نوشکفته آزادی است
که از گلوی خونین ملتی بزرگ
بر آمده است.
ــــــــــــــــــــ
شعر از حافظ موسوي
Wednesday, March 9, 2011
چرا کارگران ایران تاکنون به جنبش سبز نپیوستهاند؟
هفتهنامه «تایم» چاپ آمریکا در مطلبی با اشاره به موج اخیر اعتراضات مخالفان در ایران خاطرنشان میکند که حوادث دو هفته اخیر نشان داده است که «جنبش سبز» ایران هنوز فعال و موثر است، اما این سوال را مطرح میکند که چرا تاکنون تشکلهای کارگری ایران به این اعتراضات نپیوستهاند؟
در جنبشهای مردمی سایر کشورهای خاورمیانه به خصوص در مصر و تونس حرکات کارگری و اعتصاب در صنایع کلیدی مثل توریسم و کارخانجات و ادارات دولتی نقش بسیار موثری در سرنگونی حکومتهای این دو کشور داشت. در مصر بخش وسیعی از اجتماعکنندگان در میدان تحریر را کارگران تشکیل میدادند و اعتصاب کارگران در شهرهای دیگر مثل اسکندریه و ساحل نیل نشان داد که این جنبش میتواند بسیار موثر باشد.
نویسنده هفتهنامه «تایم» اشاره میکند که در ایران نیز اعتراضات کارگری در یک سال اخیر وجود داشته است و نمونه آن اعتصابهای کارگران صنایع اتومبیلسازی و نیشکر و صنایع فلزات بوده است. موضوع اصلی در بسیاری از حرکات کارگری سالهای اخیر در ایران مسائل صنفی و معیشتی مثل حقوق پرداخت نشده، بیکارسازی بدون اطلاع قبلی، کاهش مزایا و رشد بیکاری بوده است. در این میان حتی صنایع کلیدی مثل صنعت نفت و گاز نیز از اقدامات اعتراضی کارگران در امان نبودهاند.
در روزهای اخیر عدهای از کارگران تاسیسات پالایشگاه نفت آبادان دست به اعتصاب زده و خواست آنها پرداخت حقوق معوقه بیش از ۵۰۰ نفر از کارگران بود که در ۶ ماه اخیر حقوقی دریافت نکرده اند.
اما با وجود تمام این نمونهها هنوز هماهنگی و ارتباطی بین جنبش دانشجویی و حرکات کارگری در ایران برقرار نشده است. این در حالی است که در کشورهای دیگر به خصوص مصر و تونس شاهد بودیم که از حدود دو سال پیش ارتباط فعالی بین حلقههای جوانان معترض و تشکلهای کارگری برقرار شده است.
نویسنده «تایم» با اشاره به اعتراضات گسترده پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال ۲۰۰۹ مینویسد که در آن زمان بخشی از فعالان جنبش اعتراضی شعار اعتصاب سراسری را عنوان کردند که تحقق نیافت. اعتصاب کسبه بازار تهران و چند شهر دیگر نیز پس از فروکش تظاهرات خیابانی و در اعتراض به افزایش مالیات توسط دولت به وقوع پیوست. فعالان جنبش سبز با علاقه و هیجان فراوان شاهد این اعتصاب بوده، ولی به آن نپیوستند.
کارگران در صنایع فرسوده ایران نیز در شهرهای بزرگ و کوچک اعتراض خود را علیه پیامدهای بحران اقتصادی و مدیریت غلط اقتصاد مطرح کردند. ولی تاکنون هماهنگی موثری بین طبقات اجتماعی و به خصوص کارگران با جنبش اعتراضی جوانان که اساسا مربوط به طبقه متوسط است به وجود نیامده است.
به نوشته تحلیلگر مجله «تایم»، شکل دادن به یک چنین اتحادی غیرممکن نیست. ایران در عرصه جنبش کارگری سابقهای بسیار طولانی دارد و تاریخ آن به بیش از صد سال پیش و دوران انقلاب مشروطه بازمیگردد. در سال ۱۹۴۹ و اوایل نهضت ملی شدن صنعت نفت کارگران صنایع نفت ایران دست به اعتصابی زدند که تا آن زمان در کل خاورمیانه سابقه نداشت. در ماههای پایانی حکومت شاه نیز جنبش کارگری و به خصوص اعتصابهای گسترده در صنعت نفت اقتصاد کشور را فلج کرده و به سقوط حکومت شاه انجامید.
عامل دیگر برای شکلگیری نوعی همبستگی و هماهنگی بین بخشهای مختلف از اعتراضات در ایران وجود نارضایتیهای گستردهای است که میتواند اقشار گوناگون را علیه حکومت و سیاستهای دولت احمدینژاد متحد کند. یکی از مهمترین موارد پیامدهای طرح کاهش یارانهها است که تحت تاثیر آن بهای بسیاری از خدمات و کالاهای اساسی چند برابر شده است. شکی نیست که کارگران و اقشار کمدرآمد دیگر بیش از هر کسی از فشارهای ناشی ار گرانی و تورم موجود رنج میبرند.
به نوشته تحلیلگر هفتهنامه «تایم»، برقراری هماهنگی و سازماندهی مشترک بین جنبش کارگری و بدنه جوان جنبش اعتراضی ایران به سادگی و خود به خودی تحقق نخواهد یافت. فعالانی که در تونس و مصر جبهه گسترده اعتراضات را سازماندهی کردند مدتها در حال برنامهریزی و برقراری تماس با اقشار و تشکلهای مدنی و صنفی گوناگون بودند. هر چند دهها و صدها هزار نفر از شهروندان بر هراس از حکومت غالب شده و به خیابانها آمدند، پایه و چهارچوبی که این اعتراضات گسترده بر آن استوار شد یک شبکه سازمانیافته و وجود یک استراتژی روشن و توانایی واکنش سریع به تحولات بود.
در مصر و تونس، دانشجویان و جوانان در همکاری با کارگران توانستند به نقاط مشترکی دست یافته و برای اهداف واحدی مبارزه کنند. در مقاطعی که حرکات اعتراضی مردم از سوی پلیس یا گروههای وابسته به حکومت مورد حمله قرار میگرفت وجود این اتحاد و سازماندهی عامل اصلی برای بقا و تداوم جنبش بود.
در جنبشهای مردمی سایر کشورهای خاورمیانه به خصوص در مصر و تونس حرکات کارگری و اعتصاب در صنایع کلیدی مثل توریسم و کارخانجات و ادارات دولتی نقش بسیار موثری در سرنگونی حکومتهای این دو کشور داشت. در مصر بخش وسیعی از اجتماعکنندگان در میدان تحریر را کارگران تشکیل میدادند و اعتصاب کارگران در شهرهای دیگر مثل اسکندریه و ساحل نیل نشان داد که این جنبش میتواند بسیار موثر باشد.
نویسنده هفتهنامه «تایم» اشاره میکند که در ایران نیز اعتراضات کارگری در یک سال اخیر وجود داشته است و نمونه آن اعتصابهای کارگران صنایع اتومبیلسازی و نیشکر و صنایع فلزات بوده است. موضوع اصلی در بسیاری از حرکات کارگری سالهای اخیر در ایران مسائل صنفی و معیشتی مثل حقوق پرداخت نشده، بیکارسازی بدون اطلاع قبلی، کاهش مزایا و رشد بیکاری بوده است. در این میان حتی صنایع کلیدی مثل صنعت نفت و گاز نیز از اقدامات اعتراضی کارگران در امان نبودهاند.
در روزهای اخیر عدهای از کارگران تاسیسات پالایشگاه نفت آبادان دست به اعتصاب زده و خواست آنها پرداخت حقوق معوقه بیش از ۵۰۰ نفر از کارگران بود که در ۶ ماه اخیر حقوقی دریافت نکرده اند.
اما با وجود تمام این نمونهها هنوز هماهنگی و ارتباطی بین جنبش دانشجویی و حرکات کارگری در ایران برقرار نشده است. این در حالی است که در کشورهای دیگر به خصوص مصر و تونس شاهد بودیم که از حدود دو سال پیش ارتباط فعالی بین حلقههای جوانان معترض و تشکلهای کارگری برقرار شده است.
نویسنده «تایم» با اشاره به اعتراضات گسترده پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال ۲۰۰۹ مینویسد که در آن زمان بخشی از فعالان جنبش اعتراضی شعار اعتصاب سراسری را عنوان کردند که تحقق نیافت. اعتصاب کسبه بازار تهران و چند شهر دیگر نیز پس از فروکش تظاهرات خیابانی و در اعتراض به افزایش مالیات توسط دولت به وقوع پیوست. فعالان جنبش سبز با علاقه و هیجان فراوان شاهد این اعتصاب بوده، ولی به آن نپیوستند.
کارگران در صنایع فرسوده ایران نیز در شهرهای بزرگ و کوچک اعتراض خود را علیه پیامدهای بحران اقتصادی و مدیریت غلط اقتصاد مطرح کردند. ولی تاکنون هماهنگی موثری بین طبقات اجتماعی و به خصوص کارگران با جنبش اعتراضی جوانان که اساسا مربوط به طبقه متوسط است به وجود نیامده است.
به نوشته تحلیلگر مجله «تایم»، شکل دادن به یک چنین اتحادی غیرممکن نیست. ایران در عرصه جنبش کارگری سابقهای بسیار طولانی دارد و تاریخ آن به بیش از صد سال پیش و دوران انقلاب مشروطه بازمیگردد. در سال ۱۹۴۹ و اوایل نهضت ملی شدن صنعت نفت کارگران صنایع نفت ایران دست به اعتصابی زدند که تا آن زمان در کل خاورمیانه سابقه نداشت. در ماههای پایانی حکومت شاه نیز جنبش کارگری و به خصوص اعتصابهای گسترده در صنعت نفت اقتصاد کشور را فلج کرده و به سقوط حکومت شاه انجامید.
عامل دیگر برای شکلگیری نوعی همبستگی و هماهنگی بین بخشهای مختلف از اعتراضات در ایران وجود نارضایتیهای گستردهای است که میتواند اقشار گوناگون را علیه حکومت و سیاستهای دولت احمدینژاد متحد کند. یکی از مهمترین موارد پیامدهای طرح کاهش یارانهها است که تحت تاثیر آن بهای بسیاری از خدمات و کالاهای اساسی چند برابر شده است. شکی نیست که کارگران و اقشار کمدرآمد دیگر بیش از هر کسی از فشارهای ناشی ار گرانی و تورم موجود رنج میبرند.
به نوشته تحلیلگر هفتهنامه «تایم»، برقراری هماهنگی و سازماندهی مشترک بین جنبش کارگری و بدنه جوان جنبش اعتراضی ایران به سادگی و خود به خودی تحقق نخواهد یافت. فعالانی که در تونس و مصر جبهه گسترده اعتراضات را سازماندهی کردند مدتها در حال برنامهریزی و برقراری تماس با اقشار و تشکلهای مدنی و صنفی گوناگون بودند. هر چند دهها و صدها هزار نفر از شهروندان بر هراس از حکومت غالب شده و به خیابانها آمدند، پایه و چهارچوبی که این اعتراضات گسترده بر آن استوار شد یک شبکه سازمانیافته و وجود یک استراتژی روشن و توانایی واکنش سریع به تحولات بود.
در مصر و تونس، دانشجویان و جوانان در همکاری با کارگران توانستند به نقاط مشترکی دست یافته و برای اهداف واحدی مبارزه کنند. در مقاطعی که حرکات اعتراضی مردم از سوی پلیس یا گروههای وابسته به حکومت مورد حمله قرار میگرفت وجود این اتحاد و سازماندهی عامل اصلی برای بقا و تداوم جنبش بود.
در پایان این تحلیل خاطرنشان شده است که در ایران نسبت به اکثر کشورهای آمریکای لاتین و آفریقا شکاف کمتر یا پنهانتر بین سطح دستمزد اقشار گوناگون وجود دارد. هنوز امکان اشتغال در شبکه ادارات دولتی و نهادهای وابسته به حکومت عامل مهمی است و مجموعه خدمات و پوشش اجتماعی در ایران به نسبت سایر کشورها وضعیت بهتری دارد. وضعیت آموزش و اشتغال زنان بهتر است و یک نوع نارضایتی و انتقاد از ناکارآمدی و فساد دولتی در میان تمامی اقشار به چشم میخورد. شاید این عوامل باعث شده است که کارگران ایرانی به نسبت سایر کشورها دیرتر به جنبشهای اعتراضی پیوسته یا حضور سازمانیافتهای در آن نداشته باشند.
میرحسین موسوی یکی از رهبران اصلی «جنبش سبز» در بیانیههای خود به حقوق و بهبود شرایط کارگران اشاره کرده است. برخی از فعالان جنبش کارگری ایران نیز از «جنبش سبز» حمایت کردهاند، ولی خواستار آن هستند که جنبش اعتراضی به شکل مشخص و صریحتری خواستها و مطالبات کارگران را عنوان کند.
ایرانیان با نگاهی به حوادث سایر کشورهای خاورمیانه، به خصوص مصر و تونس، احتمالا امکانات و آینده بهتری برای پیشبرد جنبش اعتراضی خود میبینند. ولی همزمان با گسترش جنبشهای مردمی در منطقه خاورمیانه در ایران نیز ضروری است که جبهه یا ائتلاف گستردهتر و موثرتری بین اقشار و لایههای مختلف که میتوانند در این اعتراضات شرکت کنند تشکیل شود
منبع : رادیو فردا
7/12/89
Tuesday, March 8, 2011
پیشنهادی برای ادامه راه
در چندهفته گذشته در سایت بالاترین تعداد زیادی از کاربران اظهار کردند که برنامه اعتراضات هفتگی کافی نیست و خیلی ها هم تایید کردند و نظر مثبت داشتند که باید کار بیشتر ی کرد . این نشان دهنده این هست که عده زیادی از معترضین پتانسیل بیشتری دارند . برای پیشبرد این نظرها و عملی کردن آنها چند کار باید انجام داد :
1- سازماندهی و ایجاد تشکل های اعتراضی ، اگر هرکدام از ما با دوستان و اهالی منطقه یا محله زندگی در قالب یک گروه مرتبط و همراه بشویم هر فرد نسبت به برنامه ها و تصمیم گیری ها تعهد و اطمینان بیشتری پیدا می کند و مطمئن تر اقدام می کند ، در نتیجه انگیزه بیشتری هم برای ادامه دادن خواهد داشت .
2 - مشورت وتصمیم گیری مستقل در هر گروه وخبر دادن به سایرین برای هم زمان کردن فعالیت ها ، دراین صورت بررسی برنامه های گذشته و تصمیم گیری برای برنامه های آینده خیلی سریعتر از وقتی است که یک گروه که دور از محیط هستند و می خواهند برای همه شهر ها تصمیم بگیرند ، در حالی که شاید آگاهی دقیقی هم از شرایط هر شهر یا منطقه ندارشته باشند . از طرف دیگر شرایط نیروهای امنیتی در هر منطقه شهر متفاوت است ، شاید دریک محل در یک زمان برای تجمع خیلی مناسب باشد . در این صورت می تواند به سایر نقاط هم سرایت کند .شاید یک منطقه برای اعتراض شبانه یا اعتراضات پشت سر هم ظرفیت داشته باشد ولی درجای دیگر نه و طراح های خارج از کشور چطور از این فرصت ها استفاده میکنند ؟
3 - اطلاع رسانی به گروه های دیگر جامعه که خیلی از آنها حتما ناراضی هستند و همراه کردن آنها ؛ به نظر من این مهمترین کار جنبش است که فکر میکنم زیاد مورد توجه نبوده . بسیاری از افراد جامعه از اینتر نت استفاده نمی کنند و بسیاری فقط برای تفریح . برای آگاه کردنشان باید باآنها ارتباط برقرار کرد یعنی هم خارج از اینترنت وهم با زبان خودشان و با بیان مشکلات از دید آنها . اگر این کار را نکنیم ممکن است جامعه در آینده دچار هرج ومرج شود وحکومت از این فضا برای سرکوب خشونت بار استفاده کند .
4 - اعلام حضور وپویایی جنبش در هر زمان با شعار نویسی و اعلامیه های حاوی شعار . مثل شعار " دیکتاتور به پایان سلام کن " . این کار یک تقابل بزرگ با حکومت است وباعث افزایش روحیه و انرژی مخالفان می شود.
بنا براین انقلاب یا اعتراض فقط با حضور خیابانی هر کس به تنهایی سخت به نتیجه میرسد ؛ باید خارج از فضای مجازی هم باهم ارتباط داشته باشیم و خودمان برنامه ریزی کنیم وبا شورای راه سبز امید هم تماس داشته باشیم .
به امید پیروزی
Tuesday, February 22, 2011
جنبش سبز و اعتراضات مردمی در لیبی
یک مقایسه ساده بین همبستگی مردم و اعتراضات در ایران و لیبی:
در مدت کمتر از ده روز از شروع اعتراضات در لیبی، دیپلماتها و کارمندان سفارتخانه ها از سمت خود استعفا کردند. نمایندگان لیبی در سازمان ملل متحد بصورت دسته جمعی استعفا کرده، از قذافی خواستند از سرکوب مردم دست بردارد. و در آخرین اتفاق، یکی از وزرای کابینه در اعتراض به سرکوب مردم از سمت خود کناره گیری کرد. دو خلبان ارتش لیبی بعد از دریافت دستور برای بمباران هوایی مردم معترض، با سرپیچی از دستور به مالت پناهنده شدند.
در ایران بعد از گذشت بیست ماه از آغاز جنبش سبز، با سروصدا و ... خبردار شدیم چهارمین دیپلمات ایرانی از پست خود کناره گیری کرده است. حتما در اعتراض به سرکوب مردم و کشتار و خونریزی حکومت و البته در اعتراض به موج اعدامهای اخیر دیگه! بعد میشه بفرمایند توی این بیست ماه چکار میکردند؟
بخاطر مردم و دفاع از حقوق انسانی کناره گیری کرده اند یا دوره ماموریتشون تمام شده بود باید برمی گشتند؟ شایدم دیدن اوضاع خرابه گفتند بذار تو حکومت بعدی هم یه جایی داشته باشیم!
به نظر من هرکی تا حالا بعد از این همه کشتار مردم بیگناه سکوت کرده در جنایت جمهوری اسلامی شریکه.
Subscribe to:
Posts (Atom)